مدیریت ذره بینی

مدیریت ذره بینی

مدیریت ذره بینی،(Micro management)، نمونه ای از ضعف مدیریتی است که مبین کنترل بیش از اندازه و غیر ضروری کارکنان توسط مدیریت و توجه شدید مدیر به جزئیات کاری است. مدیران ریز بین به دلیل غرق شدن در مسائل جزئی، توانایی تحلیل کل سیستم و توجه به بهره وری کلی را ندارند. در واقع آنها علاوه بر اینکه کلیات را فدای جزئیات می‌کنند، احترام و اعتماد زیر دستان را نیز از دست می دهند.

ادامه نوشته

برسی تاثیرات جهانی سازی بر صنعت خودرو سازی ایران


 تاریخچه:

صنعت خودرو  سازی در جهان از اواخر قرن19 و اوایل قرن 20 برای اولین بار توسط کشورهای آمریکا، آلمان، فرانسه و انگلیس به وجود آمد و کشور ما نیز از اواسط دهۀ 40 وارد این صنعت شد، در سال های 1960 به بعد که تولید خودرو در جهان به صورت تولید انبوه درآمد و توانست به شدت رشد کند. اولین کشور آسیایی که وارد این عرصه شد ژاپن بود که از دهۀ 50 وارد این فعالیت گردید و با تولید مناسب یکی از رقیب های کشورهای اصلی جهان شد. بعد از ژاپن ، ایران و کره جنوبی وارد این عرصه گردیدند. که اولین کمپانی خودروسازی ایران «ایران ناسیونال» نام داشت که از سال 46 شروع به تولید خودرو پیکان نمود. و هم زمان خودروهای دیگری (عمدتاً آمریکایی) با مقیاس کم شروع به تولید شدند. در اوایل دهۀ 50 به خاطر رشد اقتصادی کشور و بالا رفتن قیمت نفت، تولید خودرو در کشور افزایش یافت و صادرات این محصول رونق گرفت. و همچنین به خاطر بالا رفتن سطح درآمدی مردم ، میزان تقاضا در بازار داخل نیز افزایش یافت. در این زمان صنعت خودرو سازی ایران بسیار قابل توجه بود و در داخل و خارج فروش خوبی داشت و توانایی رقابت با رقیبان خارجی خود را در سطح مطلوبی داشت. اما در دهۀ 60 پس از انقلاب و جنگ تحمیلی میزان واردات خودرو به به خاطر مسائل سیاسی به صفر درصد رسید و همچنین به خاطر مشکلات اقتصادی تقاضای خرید نیز بسیار پایین آمد و صنعت خودرو سازی ایران کاملاً دچار رکود شد. پس از پایان جنگ این صنعت جان تازه ای گرفت و مجدداً شروع به رشد کرد و همزمان واردات خودرو نیز به مدت 3 سال به کشور آزاد شد اما متاسفانه از سال 72 به بعد واردات خودرو به کشور قطع شد و صنعت خودرو سازی در ایران کاملاً انحصاری گردید و عملاً باعث نابودی این صنعت و ایجاد ضرر و زیان بسیاری برای مردم کشور گردید. 

ادامه نوشته

فضاي كسب‌و‌كار ايران و جهان

 فضاي كسب‌و‌كار ايران و جهان

بانک جهانی در گزارش «فضای کسب‌وکار 2012» از نزول چهار پله‌ای ایران در رتبه‌بندی جهانی سهولت کسب‌و‌کار خبر داده و رتبه ایران در میان ۱۸۳ کشور جهان را 144 اعلام کرده است؛ بر این اساس، ایران در میان 15 کشور منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا نیز رتبه‌ای بهتر از 13 به دست نیاورده است. این در حالی است که عربستان سعودی با رتبه جهانی 12، در صدر کشورهای منطقه قرار دارد.

ادامه نوشته

خروجی تنور داغ MBA در ايران


چند روز پیش جوانی تراکت تبلیغات موسسه آموزشی را دستم داد که در آن نوشته شده بود انواع MBA: مینی، یک ساله، دوساله، دو مدرک همزمان، گرایشی و آمادگی برای دکترا همراه با آموزش آخرین تکنیک‌ها مانند SWOT، PEST، 7S ، 4P، 5F و غیره. برای دوستان آشنا با MBA شاید دشوار نباشد نظر خود را در این مورد بگویند.
اما برای بسیاری که MBA را به عنوان یکی از اهداف احتمالی آینده خود می‌بینند و آنچنان هم با آن آشنایی ندارند چطور؟ برای پاسخ به این پرسش کلی آن را به چند سوال تقسیم می‌کنیم. معرفی دوره MBA به طور ساده برای چه بود؟ دانشگاه‌های صاحب سبک در این رشته فعلا مشغول تدریس به چه سبکی هستند؟ ورودی‌ها و خروجی‌های آن چیست و چه باید باشند؟ کلا این وضعیت در کشور برای دانشجویان چگونه است؟
معرفی دوره MBA
جنبش MBA که مخفف Master of Business Administration است به طور بسیار خلاصه از ایالات متحده شروع و در ابتدا هم بیشتر برای آشنایی متقاضیان با پیشینه فنی و صنعتی با مباحث مدیریتی بود. این روند البته به تدریج تغییر كرد و اکنون افراد با ملیت‌ها و پیشینه‌های مختلف از هنر و حقوق تا پزشکی و پتروشیمی گرفته را می‌توان سر کلاس‌های MBA ملاقات کرد. از نظر مارتین پارکر استاد دانشگاه وارویک دوره‌های ارائه شده توسط دانشکده‌های مدیریت يا بازرگانی شامل MBA در حال حاضر به نوعی گاو شیرده دانشگاه‌ها هستند. توسعه و سوددهی آنها به خصوص در کشورهای آنگلوفون (مانند استرالیا، ایالات متحده، بریتانیا و کانادا) در ارائه و فروش مدارک مختلف و رنگ و وارنگ حتی باعث شده نظر دولت‌ها به دانشگاه‌ها از حالت صرف موسسه آموزشی به سمت دانشگاه به عنوان بنگاه اقتصادی یا Corporation و محلی برای تولید ثروت از طریق فروش دانش، مدرک و مهارت تغییر یابد. به علاوه از آنجا که ورشکستگی برای دانشگاه‌ها حتی در بدترین بحران‌های اقتصادی هم غیرمعمول به نظر می‌رسد نظر برخی در کشورهای آنگلوفون این است که بودجه دانشگاه می‌بایست به تدریج توسط خودش تامین شود تا دولت.
سبک‌های MBA
از نظر پارکر و البته بسیاری دیگر از جامعه شناس‌های منتقد، اما مشغول به کار در دانشکده‌های مدیریت مانند کلگ، اسپایسر، بادهام و بارل «تدریس کسب و کار، مدیریت و سازماندهی بر اساس مکتب حداکثر کردن سود/سرمایه و جهانی سازی این سبک و سیاق». یک رویکرد تک بعدی و ناقص برای دانشکده‌های بازرگانی/مدیریت است. اگر دانشکده تاریخ برای مطالعه گذشته و گذشتگان است، دانشکده جامعه شناسی برای مطالعه جامعه و انسان‌ها با پیشینه‌های مختلف و دانشکده پزشکی برای مطالعه بدن انسان و سیستم‌های مختلف ژنتیکی پس دانشکده مدیریت/بازرگانی باید برای مطالعه سازمان و سازماندهی در فرهنگ‌های مختلف باشد؛ چرا که تمدن‌ها و جوامع مختلف در طول تاریخ به روش‌های خاص خود طی طریق كرده و تکامل یافته‌اند که به همه آن فعالیت‌ها هم می‌شود گفت مدیریت، سازمان و سازماندهی. به عنوان مثال در دانشکده‌های مدیریت/بازرگانی تدریس روش مدیریت و سازماندهی بر اساس مدل‌های خویشاوندی / خانوادگی تجارت، ارزش‌های مذهبی، فرهنگ فداکاری، چریکی/پارتیزانی، سامورایی یا حتی مافیایی (مدل رفتاری مثلا برخی شرکت‌های اسلحه سازی، دخانیات، رسانه‌ها، شرکت‌های نفتی و حتی برخی موسسات مالی بین‌المللی) به دانشجویان MBA معمولا جایی ندارد. از نظر پارکر این مانند این است که در دانشکده زیست شناسی تنها در خصوص چهارپایان صحبت شود و سایر موجودات انکار یا به فراموشی سپرده شوند. مشابه اینکه بگوییم برای مطالعه تاریخ باید تنها رفت به سراغ قرن 16 میلادی.
ورودی‌ها و خروجی‌های MBA
با توجه به بحث قبلی ورودی MBA طبیعتا متقاضیان یادگیری مدیریت و سازماندهی هستند و خروجی‌های آن هم فارغ‌التحصیلانی که مهارت‌های مدیریتی مورد نظر در مکتب فوق را آموزش دیده‌اند. ممکن است ساده و منطقی به نظر رسد، اما از دید برخی مانند مینتزبرگ استاد دانشگاه مک گیل در این پروسه چند اشکال اساسی وجود دارد. MBA برای آموزش مدیریت است به کسانی که حداقل چند بار با چالش‌های مدیریتی
دست و پنجه نرم کرده‌اند، تجربه‌ای حتی اندک از زندگی سازمانی دارند، در زندگی حرفه ای یا حتی شخصی خود احساس نیاز کرده و حال با اشتیاق و هدف آمده‌اند تا نه تنها ادبیات آکادمیک مدیریت را آموزش ببینند، بلکه تجربیات بعضا با ارزش خود را با سایرین تقسیم کنند. خروجی‌های یک برنامه MBA با این مدل دانشجو طبیعتا افرادی است که سعی کرده‌اند تلفیقی از تخصص و تجربیات قبلی خود با آموخته‌های جدید پیدا کنند. به عبارت دیگر، وقتی دانشجوی تازه فارغ‌التحصیل بیست و چند ساله بدون سابقه کار سازمانی/مدیریتی وارد فضایی پر از مطالب و تعاریف پیچیده و چند منظوره می‌شود حتی اگر علاقه‌مندی خود را تا پایان حفظ کند بیشتر مانند فردی است که یک سری تکنیک، ابزار و محفوظات مدیریتی را به صورت تئوریک و نه عملی آموخته و حال انتظار دارد سازمان‌های دنیای واقعی هم مطابق این فرمول‌ها رفتار کنند. اگر به این موضوع بحث مولداونو و مارتین استاد دانشگاه تورنتو را نیز اضافه کنیم که معتقدند MBA فعلی باید از حالت نسخه‌ای، خطی، کمیتی و بازی با اعداد به سمت و سوی تحلیل‌های کیفی، جامعه شناسی، فلسفی و روانشناسی حرکت کند میبینیم که در کل کار ساده‌ای نیست به تازه فارغ التحصیلان اغلب مهندس کشور که جویای MBA هستند ثابت کنیم مدیریت بحثی مفهومی، غیرخطی، تجربی، چند بعدی و بیشتر از جنس علوم اجتماعی است تا علوم الگوریتمی.
وضعیت MBA در کشور برای پاسخ سریع شاید کافی باشد به تحلیل معروف SWOT که در همان تراکت تبلیغاتی هم بدان اشاره شده بود رجوع کنیم. با توجه به مباحث فوق باید گفت که MBA داخل در مراحل طفولیت خود است که این البته می‌تواند نقطه قوت باشد که هنوز تک بعدی نشده و جای پیشرفت زیاد دارد، منابع درسی آن کمی قدیمی و غالبا وارداتی هستند و با آن بیشتر مهندسی برخورد می‌شود تا مدیریتی که نقاط ضعف به حساب می آیند، کمبود منابع انسانی که از مدارس بازرگانی معتبر دنیا فارغ‌التحصیل شده باشند حس می‌شود که این علاوه بر نقطه ضعف شاید فرصتی باشد برای متقاضیان دوره دکترا و سرمایه‌گذاری درست در اين زمينه و در آخر اینکه برای برخی موسسات آموزشی، MBA با کلاس تقویتی یا کلاس آیلتیس تفاوت چندانی ندارد که این شاید بزرگ‌ترین تهدید در مقابل آن است.

منبع : دنیای اقتصاد

مقایسه MBA و اجرایی

مديريت اجرايي (Executive MBA) چيست؟

مديريت اجرايي يا EMBA در ابتدا براي مديران ارشد توسط دانشگاه شيکاگو در سال 1943 راه اندازي شد ولي امروزه توسط دانشگاههاي مختلفي در سراسر دنيا ارائه مي شود.مديرت اجرايي در واقع شاخه اي از MBA است که به صورت پاره وقت آموزش داده مي شود. اما متاسفانه تمايز بين مديريت اجرايي و MBA براي مردم جا نيافتاده است.اجرايي در واقع شاخه اي از MBA است که به صورت پاره وقت آموزش داده مي شود. اما متاسفانه تمايز بين مديريت اجرايي و MBA براي مردم جا نيافتاده است. رشته مديريت اجرايي مناسب حال افرادي است که ترجيح مي دهند بدون ايجاد وقفه در برنامه هاي کاري خود و ضمن کسب تجربه هاي کاري به تحصيل در زمينه هاي مديريتي نيز بپردازند. بر خلاف  MBA اين افراد موقعيت هاي بهتري براي تجربه و تحصيل توامان دارند.

 

ادامه نوشته